برای خداحافظی با تو...
دنیا...
دور نخواهم رفت...
تو را از همین ...
جاده ی احساس آلود و غمگینم...
به خدا خواهم سپرد!
امروز
تا ساحل خورشید...
خواهم رفت...
و
رنگ در رنگ ... خواهم خواند
تا تو را ...از حسرتِ من...لبریز گردانم!!
آذر جان!
کنار ِ معبر ِ روزگار...
دست به دستت سپرده ام...
تا مرا که
سرشار از رنگِ پاییز و
تهی از بودن و هستی ...
و اکنون که
"جویبار لحظه ها جاریست"
بر بستر ِ خموده ی جسمم...
تا مرا
... که تو!





