تبليغاتX
روزانه ها برای نخواندن !
 

گاهی من...

تو را ...که من!

"رسم غریبی ست نازنین" ...که من تو را!

کنار ِ چشم ِ روشن ِ تو...مرا...که تو!

حوصله کن...

هنوز از حسرت کلمات باقیست...برای نفس کشیدن!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386ساعت 22:28 توسط ن.م.ا |


 

امروز...

      رسم عصیانگری را خواهم آموخت...

و بهشت را تجربه خواهم کرد!

ندایی مرا به ...تو می خواند...

رهایم از تن...از من...

رهایم از تو !

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم مرداد 1386ساعت 9:57 توسط ن.م.ا |


 

خورشید!

زیر سایه ی ابری سیاه آرمیده بودم...

خورشید!

می اندیشم...با این موج ابرها...تو را

                 تو را...

چگونه خواهم یافت!

وجودت را به وجودم پیوند زدم... هراس ِ سوختن دارم! 

می دانم...که می دانی!

می خواهم...

...تو را ...خورشید...

تو را می خواهم!

 

+ نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 17:40 توسط ن.م.ا |