... کاش پاییز بودم...
آرزویم زرد
اشکهایم...چون بارانی...
رنگ بر دامنم می زد!
و اندوه دلم را چنگ می زد!
کاش ...وحشی و پر شور بودم
رنگی و عاشق...
کاش ...من بودم!
روانم شاد!
کسی...آن سوی من...ناله سر دادست!
صدای ...سوزش قلبم...
از من نمی گوید!
روانم شاد...
دلم دریاست!
عریانی ی تن ِ آب آلودِ من...
سپید ...
کجای ریزش تنم قرار داری؟
می دانی ... من غرق می شوم .
و برودتِ تنم را به روشنی و گرمی ی دستانِ تو می سپرم!
در من ، همیشه تو بیداری
جاری می مانی
و زلال ... سپید!
+
نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386ساعت 15:29 توسط ن.م.ا




