تبليغاتX
روزانه ها برای نخواندن !
 

من از شرم تو سرشارم...

سر ِ شیدایی دارد...این لحظه

 و بدین سان ...

من در من موج می زنم!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386ساعت 14:34 توسط ن.م.ا


 

همدرد!

دنباله دارد این درد...

  " امشب بیاد مخمل ِ زلف نجیبِ تو!!! "

       و من ... موسیقی ی جاری در باد را !!

       می شناسم

                   این صدای گریه ی من است!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 19:13 توسط ن.م.ا


 

آفتابگردان!

با تو می مانم...

چون به آغوش کشیدنِ نور را می دانی!

با تو می مانم...

چون معنی ی همراهی را  می فهمی!

آفتابگردان ...برایم ...کمی از نور بگو...از خورشید ...

از رنگِ هستی بخش ِ خود!

تا من...کمی...

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 9:1 توسط ن.م.ا


 

من از پس ِ گناهی ...

به گناهِ تو مبتلا شدم!

و تو با من...

نه

نور و روشنی...

               راستی من از نفس کشیدن احساس گناه می کنم!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه چهاردهم خرداد 1386ساعت 8:46 توسط ن.م.ا


 

دیشب خوابی دیدم...

          و غبار کلمات...

                   رهایم نمی کند...

 و من ... که در بینهایت هستی سوسو می زنم!

 

+ نوشته شده در دوشنبه هفتم خرداد 1386ساعت 14:38 توسط ن.م.ا


 

رنگ هستی !

و من ...

 آن دردِ سرشار ، از سازَم...

که می سوزد...در آغوشم...

رها از تن...

رهایم از هر چه من !

 

+ نوشته شده در جمعه چهارم خرداد 1386ساعت 17:35 توسط ن.م.ا |


 

داد از مهر !

داد از من...

ناله ...

از شیون ...بیزارم!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 21:50 توسط ن.م.ا


 

آسایشی ... خانمان و سرپناهی !!

گاهی دلم یک چُرتِ رها می خواهد ... و اندکی بی خیالی!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 8:45 توسط ن.م.ا